دروش [ daruc ]به ضم اول و واو مجهول بر وزن سروش نشتر حجام را گويند كه بدان رگ مىگشايد و به عربى مبضع خوانند و به اين معنى به فتح اول هم گفتهاند و با واو معروف در عربى داغ و نشان را خوانند و به كسر اول بر وزن و معنى درفش است كه افزار كفشدوزان و امثال آنها باشد و علم روز جنگ را هم گفتهاند و فوطه را نيز گويند كه در روز جنگ بر بالاى خود آهنين و دستار بندند و به معنى روشنى هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص378) 
بضم بمعنى نشتر حجّام و مرادف داغ و موافق معانى درفش چنانكه كذشت و اين افصح است از درفش چه فا در اصل لغت نيامده بلكه از استعمال متاخرين عجم است كه با عرب آميختهاند سوزنى كفته بموسمى كه ستوران دروش و داغ كنند ستور وار بر اعدا نهاده داغ و دروش جامى در صفت خر پير كفته بسكه از روزكار ديده دروش نه دم او بجاى مانده نه كوش و در اينجا بمعنى آلت سرتيزى كه بدان كاو و خر رانند آمده چنانكه كذشت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص374) 
- [بفتح دال و ضم راى مهمله] آلت حجام را گويند يعنى نشتر و در فرهنگ باين معنى [بضم دال] آورده و بمعنى داغ و نشان نيز آورده. مثالش حكيم سوزنى گويد: شعر بموسمى كه ستوران دروش داغ كنند ستور وار بر اعدا نهاده داغ دروش و [بكسر دال و فتح راء] مترادف درفش مرقوم بهر سه معنى (4). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص533) 
[اسم] [فارسی] جراحت و اثرى كه از داغ و يا آلت جارحه حاصل شده باشد. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم] [فارسی] نيشتر و نيشتر حجام و مبضع و آلتى كه بدان رگ را گشايند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1492) 
كلك را گويند.سوزنى گويد: بموسى [كه ستوران دروش داغ كنند#ستوروار بر اعدا نهاده داغ دروش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص185) 
دروش (اسم) (با واو مجهول) نشتر حجام كه بدان رگ مىگشايند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1276) 